خوب منم یکی بگم دیگه.....
من همیشه شب قبل ازبازیهای استقلال اصلاخوابم نمیبره .حتی اگه نخوام برم استادیوم بازم نمیخوابم تا بعد از بازی.
خاطره بیشترمربوط به پسرمه ....
اونم شب قبل ازبازی با همنام اهوازی مون چون بهش قول داده بودم برای اولین بار ببرمش استادیوم استرس منو پیداکرده بود و حدود ساعت ۳.۵ شب بیدار شد و تا ظهر که میخواستیم بریم استادیوم .....
راه افتادیم ۲ نفری ....
تو راه من یه پرچم دستم بود و از شیشه سمت راننده میچرخوندم و بوغ و یه پرچم هم دست فرزاد بود و برای همه بوغ میزد و پرچمو تکون میداد .
رسیدیم استادیوم و تصمیم گرفتم بر خلاف همیشه که پاتوقمون جایگاه ۲۲ بود ببرمش یه جای کم خطرتر.
رفتیم زیر اتاق شیشه ای خبر نگارا.
تاقبل از بازی کلی عکس گرفتیم و بوغ زد و سر صدا کرد و حتی به خاطر لباسای تمام آبی و هدبند و مچ بند آبیش با خیلیا عکس گرفت .
خلاصه بازی شروع شد و کم کم تمام صندلی های تا ۲ تا جایگاه طرفین مون هم پر شد.

خسته که نشدید اصلش از اینجاست...
این آقا پسر ما که با این همه ذوق و شوق استادیوم اومده بود بازی رو ببینه هنوز ۱۰ دقیقه از بازی نگذشته بود که فشار بیخوابی امونش نداد و خوابش برد و دم طرفدارا گرم بااینکه دور و بر اصلا جا نداشت ۲ تا صندلی رو خالی کردن تا بخوابه.
بلههههههههههه اون بازی هم تند تند از خواب میپرید و دوباره میخوابید....
تا اینکه بازی پر گل تموم شد و بغلش کردم و بردم تو ماشین و در برگشت هم اصلا خبری از شادی نبود و تا فرداش خوابید .....
بلند که شد انگار که خواب دیده بردمش آزادی ....
البته بعد از اون زیاد بردمش....
و یادم هست بعد از چند هفته ناکامی اس اس اهواز و پر گل زدیم باعث شد به خاطر پا قدم فرزاد هر موقع تیم گیر کرد ببرمش آزادی...
امیدوارم از این خاطره که البته برای من شیرین هم بود لذت برده باشین...




